سلام به همه دوستان . امیدوارم حالتون خوب باشه. این دفعه مطلبم خیلی با همیشه فرق میکنه. یک جورایی از زبان خودم نوشتم . اگه بد هست به بزرگی خودتون ببخشید .
آدم های زیادی پیرامون ما وجود دارند که یا خیلی شاد و خوشحال هستن یا خیلی ناراحت و دلخور از هر چیزی. یا شاید هم رفتار کاملا عادی داشته باشند و زندگی خوبی رو داشته باشن.
اما بیشتر وقایع و اتفاقات زندگی انسان ها وقتی رخ می دهد که اصلا انتظارشو ندارین . مثل این می مونه که خدا میخواد ورای خیلی از چیزا رو هم ببینی که فکر نکنی دیگران با تو فرق دارند یا تو با آن ها.
همه این ها رو گفتم که به این برسم که خیلی از اوقات بیشتر آدما نسبت به چیزایی که دارن خیلی بی اعتنا هستن وقتی از دستش میدن تازه به فکر می افتن که خیلی دیر شده.
خیلی از آدما شخصی رو میخوان واسه درد و دل کردن وقتی احساس سبکی کردن اون شخص رو به راحتی میزارن کنار.
خیلی ها ارزش محبت رو نمی دونن و با اصرار کردن و پا فشاری اونو اشتباه می گیرن. فکر میکنند حتما بهشون احتیاج داری که باهاش هستی.
خیلی ها واسه اینکه به شخصی علاقه دارن حاضرن به یک کشور دیگه بروند ولی نمی دونن اون شخص تمام مدت حرفاش دروغ بوده و بیخود اظهار علاقه میکرده. و حتی غافل از اینند که کسی کنار دستشون هست که صادقانه حرفاش رو زده ولی نادیده گرفته شده.
خیلی از آدما حاضرن به مدت یک سال یا دو سال یا سه سال 1 دختر یا 1 پسری رو سر کار بزارن و در تمام این مدت به دروغ بهش ابراز علاقه کنن و طرف هم واسه اینکه کور کورانه دوستش داره هیچ چیزی رو نمی بینه. یه وقتی به خودش میاد می بینه از درسش افتاده آبروش در خطره . از همه مهم تر احساساتش جریحه دار شده . دیگه فایده نداره .
خیلی از آدما سعی میکنن دائم به همه یا بعضی چیزی رو القا کنند و بگن این اصلا خوب نیست یا خیلی خوبه
یا با حالت ریشخند بگن مثلا فلانی عربه یا ترکه یا لره یا ...... نباید بری سمتش ها . این اقوام خیلی ......
اما شاید همین اقوام وامثال این ها خوبی هایی هم داشتن که جایی ندیدی .
همه عمر آدما با جهل و نادانی میگذره . جهل میتونه درباره خیلی از چیزا باشه . درباره شخص . درباره کار .
خیلی از آدما فکر میکنن که بیشتر تصمیمات از روی احساسات هست در صورتی که احساسات همه وجود شخص نیست بلکه قسمتی از اون هست . بزرگترین و مشخص ترین درون انسان ها عقل هست . با عقل کارهاتو پیش می بری ولی خیلی ها نمی بینن و متوجه نمی شن.
خیلی ها فقط با حرف به کسی ابراز علاقه می کنند ولی در اصل هیچ کاری برای اثبات علاقشون به شخص انجام نمی دهند.
خیلی ها از شخص مورد علاقشون دور هستن . فرق نمی کنه این دوری از لحاظ مسافت باشه یا از لحاظ مسافت دل ها به هم . و میزارن اون شخص بهش دل ببنده ولی سعی نمی کنند 1 بار به دیدنش بروند.
خیلی ها یه شخصی رو دوست دارن ولی به خاطر دوست داشتنش اونو دیگه نمی خوان البته در یک زمانی که شناختشون از هم بی نهایت کامل شده.
خیلی ها سعی می کنند با دلبری کردن شخصی رو به خودشون علاقه مند کنند موفق هم میشن ولی تا یک زمان خیلی کوتاه .
نمی دونم چرا جامعه این طوری می پسنده . شخصی که سرش به لاک خودشه رو آروم نمی زارن و میخوان فکرشو بهم بریزن. از طرفی شخصی که فکرش صد جاست و با صد نفر به قول امروز می پره ارزش و احترامش بیشتر از فرد آروم هست .
خیلی ها احساس میکنند میتونن هر طور که میخوان باهات حرف بزنن ولی تا یک جمله بهشون میگی فورا ناراحت میشن.
خیلی از آدم های دور وبرمون گمان میکنند اونی که دوستش دارن خیلی ازشون دوره و برای پیداکردنش باید فرسنگ ها رو گذروند تا بهش رسید اما اونی که دوستش دارن درست همان جایی است که اونا نمی بینن.
موقعی بهش میرسن که یا مرده یا دل و ذهنشو از آن دیگری ساخته و توی دلش جایی برای اون نیست
گرچه هیچ وقت فراموشش نمی کنه ولی یاد گرفته که دلشو جایی قرار بده که دست هر کسی بهش نرسه.
خوشبختی هر شخص همان جایی است که از آن یک عمر غافل بودیم.
دوستان ببخشید اگه با نوشته هام خستتون کردم . همه این ها از خیلی از کتب و نقد وبررسی خودم برآن به این نتایج رسیدم . شایدم عام نباشه ولی وجود داره. موفق باشین
کتب جامعه شناسی
فرشته