X
تبلیغات
آسمان من

آسمان من

آسمان دل من

 

خانوم گلم

همیشه من پیش خودم تو رو تجسم می‌کنم

خیره میشم توی چشم‌هات به تو تبسم می‌کنم

بدون که حس خوب تو حالم رو بهتر می‌کنه

این رو می‌بینم تو نگاهت عشقم رو بیشتر می‌کنه

خانوم گلم ناز دلم بشکنه باز ترک ترک

از پشت ابرهای دلم یه بار دیگه بکش سرک

دلم می‌خواد ستاره‌هام همه بشن به نام تو

جونم رو حاضرم بدم دنیا بشه به کام تو

 

دلم می‌خواد شب که میشه به شونه‌هات تکیه کنم

حتی تو وقتی ساکتی بشینم و نگاهت کنم

خانوم گلم ناز دلم بشکنه باز ترک ترک

از پشت ابرهای دلم یه بار دیگه بکش سرک

دلم می‌خواد ستاره‌هام همه بشن به نام تو

جونم رو حاضرم بدم دنیا بشه به کام تو


محمد یاوری  و مهرداد حامدی

فرشته


جمعه چهاردهم آبان 1389 |

 

اشتباهی متوجه شدن .

مرد مسنی به همراه پسر بیست و پنج ساله اش در قطار نشسته بود, در حالی که مسافران در صندلی های

خود قرار داشتند قطار شروع به حرکت کرد . به محض شروع حرکت قطار پسر بیست و پنج ساله که کنار پنجره

نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را بالذت

لمس می کرد , فریاد زد : پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند . مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را

تحسین کرد . کنار مرد جوان , زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات

پسر جوان که مانند یک کودک پنج ساله رفتار می کرد , متعجب شده بودند. 

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه , حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند . زوج جوان

پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد , چند قطره روی دست مرد جوان چکید. 

او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می بارد , آب روی من

چکید . زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند. و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟

مرد مسن گفت : همین الان از بیمارستان برمی گردیم . امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند


داستان های کوتاه

فرشته


جمعه نهم مهر 1389 |

 

فراموش کن

فراموش کن که بهت گفتم دوستت دارم

فراموش کن اگه گفتم تو رو دارم

فراموش کن اگه روزی با تو بودم

توی شب هام توی رویام با تو بودم 

فراموش کن فراموش کن , همه چیزو فراموش کن

خودت خواستی که تنها شی

تو چشم هام هم فراموش کن

فراموش کن ....

یادته زیر بارون دست تو تو دست من بود

من تو فکر تو ولی فکر تو جای دیگه ای بود

من چه قدر ساده بودم گول چشماتو می خوردم

همه هستیم تو بودی واسه چشمات می مردم 


مهدی مدرس

فرشته


جمعه پنجم شهریور 1389 |

 

گیج

بازم صدای تو تو گوش من نشست

سکوت لحظه های سردمو شکست

بازم به عشقت مبتلا شدم

بازم تو آغوشت رها شدم

ولی همش خیال و خوابه واسه من

نشد یه بار که خوش بشینه تاس من

نمی دونم با تو بمونم  بی تو نیمه جونم نه نمی دونم چیکارم با عشق تو

اگه نمونم هی می خونم باتو بودم و تو رفتی از پیشم تو ذهنمه اون چشم تو

گیج گیجم با تو بودم بی تو هیچم بی تو تنها نمیشه از یاد من بری

بی تو زندگیم سیاهه لحظه لحظه هام تباهه بی تو اشتباهه محضه زندگی

نه میشه بگذرم نه باورت کنم

نه میشه زندگیم رو پرپرت کنم

چیکارکنم شدی تموم باورم

چرا نمیره فکرت از سرم


amir ares

فرشته


یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 |

 

این آخر خیانته

این آخر خیانته

 

از روی بیوفایی دل بریدی

داری میری اشک من رو ندیدی

چه ساده داری دل ازم میکنی

تیر خلاص رو به دلم میزنی

این آخر خیانته که جام میذاری

پیش همه میری  میگی دوستم نداری

بگو عزیزم چه جوری میخوای جدا شی

میخوای با اون بری کنار من نباشی

 

طاقت ندارم ببینم کنارت اون رو

بدین به هم روز عروسی دستهاتون رو

نمیتونم حتی یه لحظه فکر کنم بهش

رو سفره عقد بشینی دستت تو دستش

تو دست من تیغه تو دستهای تو حلقه

نمیدونی این لحظهها واسم چه تلخه

خدا خودت میدونی اون واسم عزیزه

 

 

تیغ رو رو رگهام میکشم خونم بریزه

الهی خوشبخت بشی ای گل نازم

برو فکر من هم نکن که هی میبازم

بذار تموم شه دیگه اشکهام رو نبینی

دوست ندارم سر مزار من بشینی


محمد یاوری

فرشته


یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 |

 

بگو جونتم

بگو جونتم

 

بگو جونتم عمرتم عشقتم

بگو دوست دارم بشنوم باز یکم

بگو تا ابد با دلم می‌مونی

بمونیم دیگه ما دو تایی با هم

 

از این حرف‌ها وقتی باهام می‌زنی

می‌خوام بال دربیارم برم آسمون

بگم نیست دیگه مثل تو رو زمین

این قدر ساده و عاشق و مهربون

 

بگو تا من هم یاد بگیرم ازت

تو احساس آرامش قلبمی

چقدر خوبه این لحظه‌های قشنگ

اگه میشه باز هم بگو یکمی

بگو تا دیوونه بشم از نگات

بگو تا بمیرم عزیزم برات

بگو تا دیوونه بشم از نگات

بگو تا بمیرم عزیزم من برات

محمد یاوری

فرشته


دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 |

 

زندونی

آرزوی دیدن تو واسه من شده یه عادت

من میخوام زودتر بمیرم شاید دیدمت قیامت

وقتی که داشتی می رفتی گفتی قشنگه تنهایی من

نمی دونی که چه سخته این عذاب بی تو بودن

            زندونیم بی تو من می میرم بی تو

           دل من آروم نمی شه وقتی هستم باتو


کاش از اول می دونستم دستهات با من غریبه

اون نگاه مهربونت همش از رو فریبه

کاش از اول میدونستم به همین زودی ها میری

دست های سردم رو دیگه تو دستهات نمی گیری

اون نگاه مهربونت دلم رو مال خودش کرد

کاش از اول می دونستم نمیشه فراموشت کرد


مهدی دولتی

فرشته


سه شنبه چهارم اسفند 1388 |

 

حرفه دل

سلام به همه دوستان . امیدوارم حالتون خوب باشه. این دفعه مطلبم خیلی با همیشه فرق میکنه. یک جورایی از زبان خودم نوشتم . اگه بد هست به بزرگی خودتون ببخشید .


آدم های زیادی پیرامون ما وجود دارند که یا خیلی شاد و خوشحال هستن یا خیلی ناراحت و دلخور از هر چیزی. یا شاید هم رفتار کاملا عادی داشته باشند و زندگی خوبی رو داشته باشن.

اما بیشتر وقایع و اتفاقات زندگی انسان ها وقتی رخ می دهد که اصلا انتظارشو ندارین . مثل این می مونه که خدا میخواد ورای خیلی از چیزا رو هم ببینی که فکر نکنی دیگران با تو فرق دارند یا تو با آن ها.

همه این ها رو گفتم که به این برسم که خیلی از اوقات بیشتر آدما نسبت به چیزایی که دارن خیلی بی اعتنا هستن وقتی از دستش میدن تازه به فکر می افتن که خیلی دیر شده.

خیلی از آدما شخصی رو میخوان واسه درد و دل کردن وقتی احساس سبکی کردن اون شخص رو به راحتی میزارن کنار.

خیلی ها ارزش محبت رو نمی دونن و با اصرار کردن و پا فشاری اونو اشتباه می گیرن. فکر میکنند حتما بهشون احتیاج داری که باهاش هستی.

خیلی ها واسه اینکه به شخصی علاقه دارن حاضرن به یک کشور دیگه بروند ولی نمی دونن اون شخص تمام مدت حرفاش دروغ بوده و بیخود اظهار علاقه میکرده. و حتی غافل از اینند که کسی کنار دستشون هست که صادقانه حرفاش رو زده ولی نادیده گرفته شده.

خیلی از آدما حاضرن به مدت یک سال یا دو سال یا سه سال 1 دختر یا 1 پسری رو سر کار بزارن و در تمام این مدت به دروغ بهش ابراز علاقه کنن  و طرف هم واسه اینکه کور کورانه دوستش داره هیچ چیزی رو نمی بینه. یه وقتی به خودش میاد می بینه از درسش افتاده آبروش در خطره . از همه مهم تر احساساتش جریحه دار شده . دیگه فایده نداره .

خیلی از آدما سعی میکنن دائم به همه یا بعضی چیزی رو القا کنند و بگن این اصلا خوب نیست یا خیلی خوبه

یا با حالت ریشخند بگن مثلا فلانی عربه یا ترکه یا لره یا ...... نباید بری سمتش ها . این اقوام خیلی ......

اما شاید همین اقوام وامثال این ها خوبی هایی هم داشتن که جایی ندیدی .

همه عمر آدما با جهل و نادانی میگذره . جهل میتونه درباره خیلی از چیزا باشه . درباره شخص . درباره کار . 

خیلی از آدما فکر میکنن که بیشتر تصمیمات از روی احساسات هست در صورتی که احساسات همه وجود شخص نیست بلکه قسمتی از اون هست . بزرگترین و مشخص ترین  درون انسان ها عقل هست . با عقل کارهاتو پیش می بری ولی خیلی ها نمی بینن و متوجه نمی شن.

خیلی ها فقط با حرف به کسی ابراز علاقه می کنند ولی در اصل هیچ کاری برای اثبات علاقشون به شخص انجام نمی دهند.

خیلی ها از شخص مورد علاقشون دور هستن . فرق نمی کنه این دوری از لحاظ مسافت باشه یا از لحاظ مسافت دل ها به هم . و میزارن اون شخص بهش دل ببنده ولی سعی نمی کنند 1 بار به دیدنش بروند.

خیلی ها یه شخصی رو دوست دارن  ولی به خاطر دوست داشتنش اونو دیگه نمی خوان البته در یک زمانی که شناختشون از هم بی نهایت کامل شده.

خیلی ها سعی می کنند با دلبری کردن شخصی رو به خودشون علاقه مند کنند موفق هم میشن ولی تا یک زمان خیلی کوتاه .

نمی دونم چرا جامعه این طوری می پسنده . شخصی که سرش به لاک خودشه رو آروم نمی زارن و میخوان فکرشو بهم بریزن. از طرفی شخصی که فکرش صد جاست و با صد نفر به قول امروز می پره ارزش و احترامش بیشتر از فرد آروم هست .

خیلی ها احساس میکنند  میتونن هر طور که میخوان باهات حرف بزنن ولی تا یک جمله بهشون میگی فورا  ناراحت میشن.

خیلی از آدم های دور وبرمون گمان میکنند اونی که دوستش دارن خیلی ازشون دوره و برای پیداکردنش باید فرسنگ ها رو گذروند تا بهش رسید اما اونی که دوستش دارن درست همان جایی است که اونا نمی بینن.

موقعی بهش میرسن که یا مرده یا دل و ذهنشو از آن دیگری ساخته و توی دلش جایی برای اون نیست

گرچه هیچ وقت فراموشش نمی کنه ولی یاد گرفته که دلشو جایی قرار بده که دست هر کسی بهش نرسه.

خوشبختی هر شخص همان جایی است که از آن یک عمر غافل بودیم.


دوستان ببخشید اگه با نوشته هام خستتون کردم . همه این ها از خیلی از کتب و نقد وبررسی خودم برآن  به این نتایج رسیدم . شایدم عام نباشه ولی وجود داره. موفق باشین


کتب جامعه شناسی

فرشته


پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 |

 

خودت بگو

پس چرا حرف نمی زنی میگن می‌خوای دل بکنی

دلم می‌خواد خودت بگی میگن که مردم واسه تو

بگو چیه احساس تو دلم می‌خواد خودت بگی


دلم می‌خواد خودت بگی بگی که چی پیش اومده

که قلب تو به آسونی قید عشق من رو زده

می‌خوام که از تو بشنوم دروغه یا حقیقته

می‌خوام بدونم واقعاً آخر این رفاقته

دلم می‌خواد خودت بگی بگی که چی پیش اومده

که قلب تو به آسونی قید عشق من رو زده

می‌خوام خودت بهم بگی تکلیف عشقمون چیه

انگار هوای بی‌کسی دیگه همین نزدیکیه

 

با این‌که قلب عاشقم تا دنیا دنیاست میگه تو

شایعه کردن نمی‌خوای من رو ببینی دیگه تو

باور نمی‌کنم من رو توی دلت خط بزنی

پیش همه غرورم رو بخوای تو راحت بشکنی


محمد یاوری

فرشته


دوشنبه سی ام آذر 1388 |

 

Straight Through My Heart

In the heart
Of the night
Where its dark
In the lights
I heard the loudest noise
A gunshot on the floor
Ohhhh Ohhhhh

I looked down
And my shirts turning red
I?m spinning around
Felt her lips on my neck
And her voice in my ear
Like I missed you
want you tonight

Chorus:
Straight through my heart
A single bullet got me
I can?t stop the bleeding
Ohhhh
Straight through my heart
She aimed and she shot me
I just can?t believe it
Ohhhh
No I cant resist
And I can't be hit
I just cant escape this love
Straight through my heart
Soldier down(my heart)
Soldier down(my heart)

Thought I moved
More than on
Thought I could
Fool her charm I really wanna go
But I cant leave her alone
Ohhhh ohhhh

Hear the sound
Of a love so loud
I just can?t, I just can?t
Ignore this feeling
Said she misses me
And she wants me
Wants me tonight

Chorus

In the heart
Of the night
When its dark
In the lights
I heard the loudest noise
A gunshot on the floor

Chorus

 

 

 

 

Straight Through My Heart




 

درست در میان قلبم

در قلب شب جایی که در روشنایی ها تاریک هست من بلندترین صدا رو شنیدم.
زخمی بر روی زمین افتادم
پایین رو نگاه کردم و پیراهنم داشت قرمز میشد. به اطرافم چرخیدم.
لبهایش رو بر روی گردنم و صدایش رو در گوشم احساس کردم.
انگار تورو از دست دادم. امشب تورو میخوام.

درست در میان قلبم
یک گلوله به من خورد
نمیتونم جلوی خونریزی رو بگیرم
اوه
درست در میان قلبم
او هدف گیری کرد و به من شلیک کرد
نمیتونم باور کنم
و من نمیتونم موفق بشم
من نمیتونم از این عشق خلاص بشم
درست در میان قلبم
من مردم
قلب من
من مردم
قلب من

بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم تکون خوردم
فریب دلرباییش روخوردم. من واقعا میخوام برم
اما نمیتونم تنهاش بزارم

صدای خیلی بلند از یک عشق شنیدم
نمیتونم این حس رو نادیده بگیرم
به من گفت که دلش برام تنگ شده و منو امشب میخواد

درست در میان قلبم
یک گلوله به من خورد
نمیتونم جلوی خونریزی رو بگیرم
اوه
درست در میان قلبم
او هدف گیری کرد و به من شلیک کرد
نمیتونم باور کنم
و من نمیتونم موفق بشم
من نمیتونم از این عشق خلاص بشم
درست در میان قلبم
من مردم
قلب من
من مردم
قلب من

در قلب شب وقتی که در روشنایی ها تاریک هست من بلندترین صدا رو شنیدم.
زخمی بر روی زمین افتادم

درست در میان قلبم
یک گلوله به من خورد
نمیتونم جلوی خونریزی رو بگیرم
اوه
درست در میان قلبم
او هدف گیری کرد و به من شلیک کرد
نمیتونم باور کنم
و من نمیتونم موفق بشم
من نمیتونم از این عشق خلاص بشم
درست در میان قلبم
من مردم
قلب من
من مردم
قلب من

back street boys

yek  doost  besiar aziz 

fereshte


شنبه هفتم آذر 1388 |

 

فرشته

تو همون بودی که من خوابش رو دیدم

تو همونی که می خوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای    از جنس آدم

تو واسم نشونه ای از خدای عالم

تو همونی که تو خنده هام شریکی

توی درد وغصه هام واسم طبیبی

تو همون رویای پاکی که توی شب های من بود

تو یه قطره از خدایی

تو همون بودی و هستی که می خوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی

تازه میشه روح وجونم وقتی که تو پابه پامی

از خدا میخوام همیشه که کنار تو بمونم

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

وقتی چشمات گریه میکرد آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستات رو بگیرم

 

امیرکریمی

فرشته


سه شنبه چهاردهم مهر 1388 |

 

برگرد

برگرد بی تو من حسی ندارم                              

بی تو هر جا باشم  بیقرارم

عزیزم بی تو تنهایی سخته

بی تو من آروم ندارم

برگرد بی تو عمر من تمومه

عشق تو همیشه آرزومه

عزیزم بی تو حرفام ناتمومه

نیستی عکست پیش رومه

چشمات دیگه از یادم نمیره

کاشکی دستام دستات رو بگیره

بی تو قلبم از غصه میمیره

بی تو از زندگی سیره

برگرد دوست دارم پیش تو باشم

برگرد نمیتونم که جداشم

نمیشه از فکر تو  من رها شم

تو قلبت غریبه باشم

برگرد رفتن تو یه گناهه

قلبم واسه تو چشم به راهه

جونم اسیر اون یه نگاهه

عشقت واسم جون پناهه

 

پوریاعرفانی

فرشته

 

 


سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 |

 

گریه نکن

تو دریای چشمات شدم اسیر  گریه نکن

جلوی موج اشکات رو بگیر      گریه نکن

         روگونه هات نزار بارونی شه

        نزار غصه تو دلت زندونی شه

قیمت گریه زیاده بیخودی هدر نکن

واسه هر کسی تو دنیا اشکو دربه در نکن

میدونم تحملش سخته ولی گریه نکن

دل عاشقت که بدبخته   ولی گریه نکن

یکی ارزشش رو داره که براش فدابشی

تو بدون که بهترین رفیق براشی

 

محمد یاوری

فرشته

 


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |

 

شب آخر

بذار نگم حالا که آخرین شبه

خوب میدونم برای تو بهترین شبه

بذار نگم بذار بمونه تو دلم

با خون دل یه جوری حل شه مشکلم

من عاشقم گلایه ها رو می خورم

پیش خدا درددل هامو می برم

چرا نگم بذار بگم دلم شکسته نازنین

تو رو خدا پیشم بمون تنهایی بسه نازنین

چرا نگم بذار بگم از اون شب های دلهره

فکر نبودنت داره آرزوهامو می خوره

بذار بگم   بگم  بهم چیا گذشت

دلی که رفت محبتی که برنگشت

چرا نگم همیشه منتظر بودم

تو کوچه ها همیشه دربه در بودم

 

مهدی آریا

فرشته


جمعه شانزدهم مرداد 1388 |

 

ایه قول تانی کیده ؟ چی یک بار دیگه بگو

ایه قول تانی کیده ؟     چی یک بار دیگه بگو

مین تقصدننا؟            منظورت (از این حرف) منم

حبنا عشقنا هو انت بتتکلم عننا؟  داری از عشق وعلاقمان صحبت میکنی ؟

 یا ناسی هواک واخد معاک          عشق تو رو همراه خودم فراموش کردم

لیالی وسنین عمرنا                    شب ها وسال های عمرمون رو (فراموش کردم)

ده انا اللی اشتریت ودوبت وهویت   این من بودم که به خاطر تو تمام دنیا را خریدم   در عشقت سوختم و

عاشقت بودم

وضاع من ایدیک حبنا                   اما تو قدر این عشق را ندانستی

انت مین ف الهوی وفی الشوق     تو معنای شوق وعشق رو نمی فهمی

هو انت حبک ده ایه ماتفوق         تو فکر میکنی که من سرشار از عشق تو هستم 

ولا انت فکرک بکلمه منک            فکر میکنی با یک حرفه تو

خلاص حسمحک وحنسی قوام    تو را خواهم بخشید وفراموش خواهم کرد

 فی الغرام لسه بدری علیک        هنوز  عشق برای تو زوده

ولا عمری تانی حفکر فیک           یک بار دیگه به تو فکر نخواهم کرد

ده انا کنت جنبک وسابنی قلبک   من در کنارت بودم اما قلبت منو رها کرده بود

اتاری حبک کلام فی کلام            معلوم شد که عشقت فقط حرف بود

 

نانسی عجرم

یه دوست

فرشته


پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

 

انت ایه ؟ تو چی هستی؟

انت ایه؟              توچی هستی؟

مش کفایه علیک تجرحنی      این همه  منو اذیت میکنی واست کافی نیست

حرام علیک انت ایه؟ برتو حرام است   تو چی هستی  

انت ایه دموعی حبیبی تهون علیک       تو چی هستی  اشک های  من برای تو محبوب من ارزش دارن .

طب ولیه اناراضیه انک تجرحنی                اما چرا؟ من راضی هستم که تو منو آزار بدی

وروحی فیک               جانم برای تو

طب ولیه یعنی ایه راضیه بعذابی بین ایدیک     اما چرا؟ من راضی هستم که منو میان دستانت عذاب بکشم

لو کان ده حب یا ویلی منه          اگر این مفهوم عشق باشه وای  بر من

لو کان ده ذنبی ما اتوب عنه        اگر گناه من دوست داشتن تو ست هرگز توبه نمی کنم

لو کان نصیبی اعیش فی جراح     اگر قسمت من این باشه که با عذاب با تو زندگی کنم

حاعیش فی جراح                      زندگی خواهم کرد

مش حرام                                حرام نیست

مش حرام انک تخدعنی فحبی لیک مش حرام        حرام نیست که منو درعشقت فریب میدهی ؟

الغرام وسنین حیاتی وعشقی لیک                  دوست داشتن وسال های زندگی ام وعشقی که به تو دارم حرام نیست

ضاع قوام           به سرعت از بین بروند

ولا کان لعبه فی حیاتک بتداویک    بازیچه ای که برای راحتی تو باشند

ضاع قوام الحنان وحضن قلبی واملی فیک          تمام  محبت و جایگاهی که درقلبم داشتی  تمام آرزوهایم به سرعت نابود شدند

 

نانسی عجرم

یه دوست

فرشته


یکشنبه دهم خرداد 1388 |

 

تملی معاک همیشه باتو هستم

تملی معاک      همیشه باتو هستم

و لو حتی بعید عنی فی قلبی هواک          حتی اگر ازمن دور باشی عشق تو درقلبم هست

تملی معاک      همیشه باتو هستم

تملی فبالی وبقلبی ولا بنساک        همیشه درقلبوفکرمنی وفراموشت نمیکنم

تملی  وحشنی لو حتی بکون ویاک   همیشه دلتنگتم حتی زمانی که کنارتم

تملی حبیبی بشتاق لک    همیشه مشتاق تو هستم

تملی عینی بتندهلک        همیشه چشمام دنباله توهست

و لو حولی تقل الکون        حتی اگر تمام دنیا دور من جمع شده باشه

بکون یا حبیبی محتاج لک    خواهم گفت محبوبم  محتاج تو هستم

 

تملی  معاک    همیشه باتو هستم

معاک قلبی معاک روحی  یا اغلی حبیب   قلبم با هست روح وجانم باتو هست  ای ارزشمندترینم

یا اغلی  حبیب   ای ارزشمندترینم

و مهما تکون بعید عنی لقلب برئ   اهمیتی ندارد که چه قدر از من دور باشی . (چون) به قلب من نزدیکی

یا عمری الجای والحاضر یا اغلی نصیب    تو زندگی وآینده منی  تو ارزشمندترین هدیه ای

تملی  حبیبی بشتاق لک       همیشه مشتاق تو هستم

تملی  عینی بتندهلک         همیشه چشمام  دنبال تو هست

و ولو حولی تقل الکون         حتی اگر همه دنیا دور من جمع شده باشه

بکون یا حبیبی  محتاج لک   خواهم گفت محبوبم محتاج تو هستم

 

عمرو دیاب

فرشته


یکشنبه سوم خرداد 1388 |

 

چه قدر سخته

سلام به همه . من اومدم ببخشید که یه مدت نبودم . از زحمتای دوستان خوبم ممنونم  . امیدوارم  همتون خوب وخوش باشید این شعر تقدیم همه شما

 

چه قدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی

چه قدر سخته که یک دنیا بها باشی نتونی دیگه رها باشی

چه قدر سخته که بارونی بشی  هرشب نتونی آسمون باشی

چه قدر سخته که زندونی بمونی بی درو دیوار نتونی هم زبون باشی

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده توگلدون غمش یک قطره بارونه

چه قدر سخته که چشمات رنگ غم باشه ولی ظاهر پرازخنده

چه قدر سخته که عشقت آسمون باشه ولی آسون بگن چنده

چه قدر سخته کلامت ساده پرپر شه نتونی ناجی اش باشی

چه قدر سخته که رفتن راه آخر باشه نتونی راهی اش باشی

چه قدر سخته تو  خونت  عین مهمون شی بپوسی خسته ویرون شی

چه قدر سخته دلت پر باشه ساکت شی ولی تو سینه داغون شی

چه قدر سخته که یک دنیا صدا باشی ولی از صحنه خوندن جدا باشی

چه قدر سخته که نزدیک خدا باشی ولی غرق ادا باشی

چه بدبخته قناری که بخونه اما رویاش حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون غمش یک قطره بارونه

 

فرشته

 

 

 


شنبه دوم خرداد 1388 |

 

خیلی سخته

سلام به همه . امیدوارم همتون خوب وخوش باشین ببخشید من یه مدت نیستم  واستون  می نویسم و رفع زحمت میکنم . واسم دعا کنین دارم میرم کنکور کارشناسی ارشد بدم .  منو ببخشین که یه مدت نیستم به محض این که اومدم میام پیشتون  .  

 

خیلی سخته که دوباره باز بخشمش وهیچی به روش نیارم

خیلی سخته که دوباره مثل گذشته واسش کم نذارم

میدونم آخرش باز دوباره میره وتنها می مونم

آره تنها می مونم

تو که ساده گذشتی و ندیدی دل شکستم

ندیدی دل به اون دستای بی مهر تو بستم

ندیدی پا به پای فاصله گریه میکردم

آخه گفته بودی برنمی گردم

خودمم میدونم برای من عذاب جونی

خودمم میدونم تا آخرش تو نمی مونی

خودمم میدونم باید تو رو تنها بذارم

رو دلم پا بذارم

 

فرشته

 


دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 |

 

دلم تنگه

توی این دور و زمونه بعضی کارامون حرومه

چرا شکستن دلامون چنین شده بی بهونه

توکه میدونستی   که من طاقت دوریتو ندارم

می تونستم وقت گریه سر رو شونه هات بزارم

دلم تنگه دیدنته داد میزنه توی سینه

همش بهونه میگیره  می خواد تو رو باز ببینه

بی تو شبام پر از غمه  پراز سکوت و ماتمه

دلم می خواد یه روز بیاد نگات کنم یه عالمه

تو که میدونستی که من طاقت دوریتو ندارم

می تونستم وقت گریه سررو شونه هات بزارم

اما رفتی و ندیدی اون همه شب گریه هامو

زیر بارون وقت وبی وقت  تو خیابون پرسه هامو

 

فرشته

 

 

 

 

 


شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 |

 

دلم گرفته

ای خدای مهربون     دلم گرفته

 

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چیم تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطاهام رو دوباره

 

ای خدای مهربون   دلم گرفته

از این ابر نیمه جون  دلم گرفته

از زمین و آسمون   دلم گرفته

آخه اشکامو ببین   دلم گرفته

تو خطاهام رو نبین   دلم گرفته

تو ببخش فقط همین   دلم گرفته

 

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دل تو باشم

تو بزرگی اولین و آخرینی

 

فرشته


جمعه چهارم اردیبهشت 1388 |

 

اشتباه

حرف هایی بود توسینه که قلبم رو سوزونده       

گفتی پری از کینه یکی به من رسونده

عاشقتم هنوزم نمیکنم تلافی                     برای اشتباهت  قهرمن وتو کافی

شنیدم دوستم نداری....  پشت هم هی بدبیاری

توشدی ازم فراری..... خیلی وقته منو تنهامیذاری

سرهر قول وقراری .... بهونه برام میاری

آخر چشم انتظاری .... خیلی سخته بگی حرفی نداری

 

توبی من  من بی تو  روزها به کندی میگذره

چی میشه پیش کسی باشی عاشق تره

یک نگاه شدگناه    این اشتباه آخره

قصمون به سررسید بایه دنیا خاطره

حالا تنهای تنهام توی این دنیا

من که موندم پای تو    ولی تورفتی چرا؟

 

فرشته


جمعه چهارم اردیبهشت 1388 |

 

دلم واسه خودم میسوزه

خیال میکردم این که دلت بایه قول ساده راضی بود      فقط دلم به خاطرت  تو این قصه غرق این بازی بود

خیلی حیف قصه هات صحنه سازی بود      دلم واسه خودم داره میسوزه که زندگیمو باختم

                          دلم واسه خودم داره میسوزه یه عمری باتو ساختم

                                 دلم خوشه که آخرش فقط تو رو شناختم

تموم احساس تورو از حرفای سردت فهمیدم     از این که یک روزی بری بی تو تنهاشم تو دنیا ترسیدم

                                        چی بگم من تورو عاشق ندیدم

توهمیشه پیش من نقش خود فرشته بودی       یه دروغ ساده بود قصه ای که نوشته بودی

                                        میدونم عشقم رو مثل بازی ساده گرفته بودی

 

میلاد کیانی

فرشته


چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 |

 

برام دعاکن

برام دعاکن عشق من همین روزا بمیرم         آخه دارم ازرفتنت بدجوری گرمی گیرم

دعاکنم که این نفس تموم شه تاسپیده         کسی نفهمه عاشقت چی تاسحر کشیده

این آخرین باره عزیز دستامو محکم تر بگیر      آخه توکه داری میری به من نگو بمون نمیر

تومیری ویه باغ سبزدرش به روت بازه هنوز     من باغ سوختم نازنین باشه برو بامن نسوز

اگه یهروز برگشتی وگفتن فلانی مرده            بدون که زیر خاک سردحس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه             دستامو محکم تر بگیر لحظه آخرینه

 رضا صادقی

فرشته


چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 |

 

من اگه نباشم

من اگه نباشم فورا کسی دیگه ای پیدامیکنی

از وقتی که جداشدی تموم قسم های خودتو فراموش کردی

تو هم منو نابود کردی وهم خودتو

پیش هرکسی میخواهی برو

منو دیگه فراموش کن

یک روز عشق نابود میشه وفقط خاطره ها می مونن

هرکسی رو که میخواهی دوست داشته باش. همه این ها یادت باشه

حتی اسم منو پیش کسی نیارجای منو به طور کلی از زندگیت پاک کن

اون هایی که تازه میان قبلی ها رو به آخرت می فرستن

من اگه نباشم میگی که دیگه ازتوسیر شدم؟

به جای من کس دیگه ای رو دوست خواهی داشت

درحقیقت منو اصلا دوست نداشتی

ازاین بابت هیچ ناراحت نیستم . دیگه پیشم برنگرد

پیش هر کسی که می خواهی برو

بعد از این منو فراموش کن

 

 

ابرو گوندش

فرشته


دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |

 

نه می تونم

نه می تونم دورشم ازتو... نه می تونم که بمونم

من نه شاهزاده عشقم ... نه شهاب آسمونم

تونه نیستی ونه هستی... دیگه خستم از خیالات

مونده بی جواب ومبهم ... توی زندگیم سوالات

تویه رنجی تاهمیشه اگه جون نگیره ریشه اگه باز بگی نمیشه

اگه یک روزی بدونم بودن وموندن یادت واسه قلب عاشق من

که یه عمری عاشقت بودمثل درد زهر نیشه

توکه هستی زندگی هست ... قدرت هر خستگی هست

میشه دست قسمت رو بست ... زیر ذره های لعنت که یه دشمنه توخلوت

که می کوبه می سوزونه هر خیال عاشقونه

بود وخوند وموند ونشکست

نه می تونم دورشم ازتو.... نه می تونم که بمونم

 

 

فرشته

من نه شاهزاده عشقم .... نه شهاب آسمونم


پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |

 

پیچک

مثل آیینه شکستم تو ندیدی                                صدای شکستنمو نشنیدی

یادته بهت می گفتم نمی مونی                            دیدی آخرش به حرف من رسیدی

پیچک های باغچمون خشک شد وپژمرد                  خاطرات ماروتوی قصه ها برد

دلی که به حرفای تو خوش بود                              دیدی آخرش چه جوری تو دست تو مرد

منو دادی به بهانه به یه حرف عاشقانه                    چه فروختی منو آسون زیر قیمت هیچ وارزون

آروم آروم بازی بازی زندگیم رو دادی به بازی             ما که باختیم وتموم شد الهی خودت نبازی

تو نبودی  تو ندیدی بغض وهق هق نشنیدی            واسه موندن تو موندم تو چه بی خیال پریدی

رفتی و زدی شکستی گلدون اقاقیارو                     چه کنم با باغ بی گل باغ سرد بی بهارو

 

فرشته


سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 |

 

نبش قلب

تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب

تورو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب تورو دوست دارم عجیب

تورو دوست دارم زیاد چه طور پس دلت میادمنو تنهام بذاری

تورودوست دارم مثل لحظه خواب ستاره ها

تورودوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

تورودوست دارم عجیب

تورودوست دارم زیاد چه طور پس دلت میاد منوتنهام بذاری

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تورومی سپارم به خاک

تورومی سپارم به عشق برو با ستاره ها

تورودوست دارم مثل حس دورباره تولدت

تورودوست دارم وقتی می گذری همیشه از خودت

تورودوست دارم مثل خواب خوب بچگی

بغلت میگیرم ومیرم به سادگی

تورودوست دارم مثل دل تنگی های وقت سفر

تورودوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی توروبغل می گیرم واین دل غریبم رو باتو می سپارم به خاک

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تورومی سپارم به خاک

تورومی سپارم به عشق برو باستاره ها

  • فرشته

دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

 

سماع سوختن

عشق شادی است  عشق آزادی است   عشق آغازآدمیزادی است

عشق آتش به سینه داشتن است       دم همت براو گماشتن است

عشق شوری زخودفزاینده است         زایش کهکشان زاینده است

تپش نبض باغ در دانه است               درشب پیله رقص پروانه است

جنبشی در نهفت پرده جان              در بن جان زندگی پنهان

زندگی چیست؟عشق ورزیدن           زندگی را به عشق بخشیدن

زنده است آنکه عشق می ورزد         دل وجانش به عشق می ارزد

آدمیزاده را چراغی گیر                    روشنایی پرست شعله پذیر

خویشتن سوزی انجمن افروز           شب نشینی هم آشیانه روز

آتش این چراغ سحر آمیز                عشق آتش نشین آتش خیز

آدمی  بی زلال این آتش                مشت خاکی است پرکدورت وغش

تنگ وتاری اسیرآب وگل است        صنمی سنگ چشم وسنگ دل است

صنما گربدی وگرنیکی                  تو شبی  بی چراغ تاریکی 

آتشی در تو می زند خورشید         کنده ات باز شعله ای نکشید؟

چون درخت آمدی  زغال مرو          میوه ای پخته باش وکال مرو

میوه چون پخته گشت وآتشگون    می زند شهد پختگی بیرون

سیب وبه نیست میوه این دار        میوه اش آتش است آخر کار

خشک وتر هر چه در جهان باشد    مایه سوختن در آن باشد

سوختن در هوای نورشدن           سبک از حبس خویش دور شدن

 

  • هوشنگ ابتهاج
  •  فرشته

جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |

 

دیدن

سلام دوستان من هم اولین مرتبه هست که می نویسم  امیدوارم که مورد پسندتون واقع بشه

دیدن؟؟

آسمان را باید دید            باید دیدی به وسعت آسمان داشت

اما هرگزنباید محو آسمان شد          زمین نیز لایق دیدن است

گاهی باید فقطشنیدولب باز نکرد       باید تکیه گاه سروی خمیده بود

گاهی  باید سخت تر از سنگ شد       گاهی ... گاهی

                        اما هرگز نباید خدا رو فراموش کرد

  • فرشته

جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |

 
 
   
کانون فرهنگی آموزش